|
این هفته بیشتر رسانهها سرگرم بحث و مجادله درباره گردهمایی «گروه هشت» در آلمان بودند. امروز روز اول کنفرانس است و هنوز از نتایج قطعی آن، اگر نتیجهای حاصل شود، خبری نیست. در سالهای جنگ سرد دو قدرت جهانی همه کاره بودند ـ آمریکا و شوروی ـ دیگران همه در یکی از این دو قطب برای خود جایی دست و پا میکردند. برای بهتر فهمیدن آنچه امروز میگذرد شاید لازم باشد با نگاهی سریع حوادث بعد از جنگ دوم جهانی را به خاطر آوریم چون رویدادهایی که آن زمان موجب تقسیم شدن جهان به دو اردوگاه ریاروی شد، به تعبیری، هنوز هم به قوت خود باقی است.
پس از شکست آلمان هیتلری در برابر جبهه «متفقین» که عبارت بودند از آمریکا، انگلیس، فرانسه، و روسیه شوروی، سادهدلان گمان میبردند که دیگر دوران جنگ و ستیز سپری شده است و از آن پس همه در صلح و آرامش زندگی خواهند کرد. مقدمۀ منشور سازمان ملل گواهی است بر سادهانگاری و ایدهآلیسم. در این مقدمه میخوانیم «به خاطر آنکه نسلهای آینده بشری را از شر جنگهای خانمانسوز و اثرات زیانبخش آن نجات دهیم به تأسیس این سازمان (سازمان ملل متحد) میپردازیم». در سال 1945 در شهر سانفرانسیسکو، روسیه در کنار آمریکا و نزدیک به پنجاه کشور ریز و درشت دیگر منشور ملل متحد را مورد تأیید قرار دادند. هنوز مرکب این سند تاریخی خشک نشده بود که استالین، یکی پس از دیگری کشورهای اروپای شرقی را به هر وسیله ممکن تحت تملک خود درآورد. دیری نپائید که غربیها از خواب غفلت بیدار شدند و چرچیل که از همان اول به روسها اعتماد نداشت، نطق معروف «پرده آهنین» خود را در روز 5 مارس 1946 در ایالت میسوری ایراد کرد:
«از بندر استیتن در دریای بالتیک تا بندر تری یست در دریای آدریاتیک یک پرده آهنین بر فراز قاره (اروپا) فرود آمده است. در پشت این پرده پایتختهای بسیاری از کشورهای قدیمی اروپای مرکزی و اروپای شرقی مانند ورشو، برلن، وین، پراگ، بوداپست، بلگراد، بخارست و سوفیا و همه شهرهای معروف و تاریخی و ساکنان آنها در منطقه نفوذ شوروی قرار گرفتهاند.»
ایراد این سخنرانی را میتوان توپ اول آغاز «جنگ سرد» نامید. تصورات خوشبینانه پارهای از غربیها که با وجود همه جنایات استالین هنوز به شوروی امید بسته بودند از آن پس در برابر عزم راسخ و رأی واقعبینانه امثال ترومن و چرچیل تاب مقاومت نیاورد. ریشه بدبختیهای اروپای شرقی را مورخان در قول و قرارهای کنفرانس «یالتا» که با حضور روزولت، چرچیل و استالین صورت پذیرفت ردیابی کردهاند. در آن کنفرانس، همه کاره اصلی روزولت بود چون چرچیل به علت ضعف نظامی انگلستان در موقعیتی نبود که بتواند جلوی اشتباهات و سادهانگاریهای روزولت را بگیرد و استالین هم از حسن نیت روزولت کمال سوءاستفاده را کرد. کوردل هال که در آن زمان وزیر خارجه آمریکا بود، در خاطراتش مینویسد که وی بارها به روزولت هشدار داد که وی نباید تا این حد در برابر بلندپروازیهای استالین نرمی نشان دهد. روزولت در پاسخ وی میگوید اگر ما در مذاکره آنچه را که برای استالین مهم است به او بدهیم، او هم متقابلا در مورد منافع ما ملاحظه خواهد کرد. کوردل هال مینویسد بیچاره روزولت گمان میکرد با یک جنتلمن انگلیسی سر و کار دارد نه یک راهزن گرجی! اشتباهات روزولت در آن کنفرانس موجب و مسبب بیش از چهل و پنج سال اسارت میلیونها اروپائی شد.
در اکثر این اوقات کشورهای آزاد غربی در کنار آمریکا در سازمان نظامی آتلانتیک شمالی جبهه گرفتند و بردگان شوروی در سازمان پیمان ورشو. پس از پایان جنگ کره و دستیابی شوروی به سلاح هستهای، «هراس متقابل» باعث شد هرچند گاهی سران این دو کشور، آمریکا و شوروی، با هم ملاقات کنند. این ملاقاتها که “ نامیده میشدند، پس از مرگ استالین در دوران خروشچف برای اولین بار با آیزنهاور تشکیل شد و تا دوران ریگان ادامه داشت. آخرین آنها ملاقات گورباچف با ریگان در شهر «ریکیاویک» پایتخت ایسلند چند ماه پیش از فروپاشی شوروی انجام گرفت. این درست همان زمانی بود که بین روشنفکران روس دیگر کمونیستی یافت نمیشد و کمونیستهای واقعی در دانشگاههای غربی مشغول تدریس بودند. ریگان اهمیت این امر را به خوبی درک میکرد و از این رو در مذاکراتش حاضر به سازش نشد.
یادآوری این نکات از آن جهت حائز اهمیت است که امروز آقای پوتین دقیقا قدم به قدم سعی میکند جای خالی استالین را پر کند. نحوه برخورد او با کشورهای حاشیه مرز روسیه یادآور رفتار استالین است. هفته پیش ولادیمیر پوتین کشورهای اروپائی را مورد تهدید حمله موشکی قرار داد و گفت اگر آمریکا در لهستان بخواهد به بهانه پیشگیری از حملات موشکی ایران تمهیدات دفاعی ایجاد کند، روسیه هم شهرهای اروپائی را هدف موشکهای خود قرار خواهد داد.
آنچه امروز به عنوان کنفرانس بزرگان هشت گانه در آلمان صورت میگیرد، در اصل قرار نبود روسیه در آن شرکت کند. این گروه در ابتدای کار در تابستان 1975 به دعوت مشترک ژیسکار دستن رئیس جمهور پیشین فرانسه و هلموت اشمیت صدراعظم آلمان و سران سه کشور دیگر، انگلستان ـ آمریکا و ژاپن، برای دید و بازدید خصوصی (تنها دو نفر مشاور همراه) در رامبویه فرانسه تشکیل شد. سال بعد کانادا و ایتالیا به این گروه افزوده شدند. تنها پس از سقوط کمونیسم بود که از روسیه برای شرکت به عنوان «مستمع آزاد» دعوت شد و آن را کنفرانس 1+7 خواندند.
آنچه امروز در آلمان برگذار میشود، کوچکترین شباهتی به کنفرانس سال 1975 ندارد و باید گفت کاملا مسخ شده است. در عوض 20 یا 30 نفر اولیه، در کنفرانس امسال 2000 نفر شرکت میکنند. برای حفاظت از شرکت کنندگان 16000 پلیس آلمانی مجهز و آماده شدهاند. بیش از یکصد هزار نفر از مخالفین حرفهای ـ از کمونیست گرفته تا آنارشیست و غیره ـ برای تظاهرات علیه جهانی شدن در محل برگذاری کنفرانس گردآمدهاند. 92 میلیون یورو پیشبینی مخارج کنفرانس است. 4700 روزنامهنگار و 900 نفر از نمایندگان دیگر رسانهها اجازه حضور گرفتهاند. این هشت کشور بر روی هم 63 درصد درآمد دنیا را تولید میکنند. آمریکا 28 درصد، ژاپن 10 درصد و آلمان 8 درصد.
تا این ساعت، هنوز زود است که بتوان به ارزیابی نتایج این گردهمایی پرداخت. تا کنون نه تنها علامتی دالّ بر حل معضلی از معضلات فراوان بینالمللی نمایان نشده بلکه برعکس، هیاهو و جنجال اختلافات پیش از شروع کار بیش از همیشه است. پیش از شروع کنفرانس، پرزیدنت بوش در کنفرانس دیگری که در پراگ تشکیل شد، سعی کرد از نگرانی موجود تا حدی بکاهد و اعلام کرد «روسیه دشمن نیست» و خطاب به مردم پراگ گفت شما دیگر ناچار نیستید میان آمریکا و روسیه یکی را انتخاب کنید، بلکه میتوانید با هر دو کشوردوست باشید.
در بخش دیگری از سخنرانی خود، وی بدون ملاحظه گفت طی سالها و ماههای اخیر روسیه روند پیشروی به سوی دمکراسی را رها کرده و دنیا نگران این رویداد است. مسأله اصلی پوتین با آمریکا نیست. او با کشورهای عضو اتحادیه اروپا درگیری سخت دارد مسائل اصلی او با اروپائیها پیرامون تأمین انرژی و رفتار متناقض روسیه در این مورد و همچنین مسأله آینده کوسووو دور میزند. در حالی که سازمان ملل و کشورهای اروپائی از استقلال آن منطقه پشتیبانی میکنند، پوتین همچنان در جبهه مخالف از صربستان حمایت میکند. تونی بلر معتقد است در درازمدت روسیه نمیخواهد با اروپا و آمریکا در بیفتد چون به سودش نخواهد بود. آنچه نباید از نظر دور داشت، تداوم سیاستهای شوروی در چارچوب دولت پوتین است. در خاورمیانه و در اروپا پوتین از همان سیاستها و منافعی دفاع میکند که شوروی مدافع آن بود. احتمالا کمونیسم هم بهانهای بود برای زیادهطلبی روسها، اما باید پرسید آیا «دمکراسی» میتواند درمان این بیماری ملی باشد یا این که نهال دمکراسی در کشوری چون روسیه هرگز به بار دادن نخواهد رسید؟
|